تبليغاتX
Moon With All Of Means
اعدام انقلابی
فرعون وار فرزندانمان را بکشید تا پسری برای انتقام نماند
خامنه ای و احمدی نژاد وجود نجس شما را اعدام انقلابی محو خواهد کرد

تو را به جان عزیزت اینطور نگاهم نکن . نگاهت آتشم میزند .
نفسم را میگیری ، خفه میشوم . نگاهم نکن . نگاهت تمام زندگی ام را به آتش میکشد



اگر ترسی بود پس چرا سر بر بالشتکی از شن گذاشته ؟ پس چرا چکه های
خون را می بینم. دوربین می چرخد. در درون می گویم که خدا کنه این لینک
همینطوری داغ شده باشه. دخترک تلاشی نمیکنه. می دونی گلوله به قفسه سینه خورده.
یکی بر سر خود می زنه. می بینم اشک وجودم را گرفته. یاد حرف خامنه ای افتادم
که در مورد جانش حرف میزد. دختر حرکتی ندارد. صدایی در ‍ پس زمینه فریاد میزنه
دستتو اینجا فشار بده. فکر می کنم این صدا دوره. یاد زنجیر انسانی می افتم که
با شوق از تجرش تا اقسریه بود. چه قدر اون خنده ها دوره. صورت دختر تغییری می کند.
چرا به نظر من این دختر وطنمه؟ چرا احساس می کنم نمی خواد چیزی بگه فقط داره
نگاه می کنه. لحظه بعد احساس می کنم وجودم آتش گرفت. چرا؟ قطرات خون را که
می بینم تنم می لرزه. دستهایم می لرزه. یاد یک مشت احمقی می افتم که برای حرف
خامنه ای گریه کردند. کسانی که با من و دختر چهار ردیف حفاظتی فاصله دارند.
صفحه تار شده. نمی دونم من گریه می کنم یا این فیلم تخیلیه/ نفسم بالا نمیاد.
نمی خواهم نفس بکشم. برای چی قلب من باید بزنه ولی قلب اون نه؟
خواهرم می دونم برابری می خواستی. ولی مگر من مرد مرده بودم
که تو خود را سپر گلوله کردی.؟؟ خواهر شهیدم عزت وطنم من وطن را
در چشمان تو دیدم. شاید که مزدور بر روی نورت پارچه سیاهی کشید.
ولی من دامانش را به آتش چشمت می سوزانم.



درکنار پیکر دوست سالهای سال عکس انداختم و بذر نفرت کاشتم
عینک هنوز در دستانت بود
2 نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 8:53 بعد از ظهر  توسط محمد  |