بهجت
نیمه شب بود
صحن جمهوری مشهد
کنار کوچه خوابیده بودم در انتظار ، پیرمرد خادم گفت: از این در میاد
اویس صدا زد اومد
دیدمش و بهم گفت :
قومی به جد جهد گرفتند وصل دوست
قومی دگر حواله به تقدیر می کنند
با چشمانی که مهرویان زیادی دیده بود
2
نوشته شده در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 1:44 قبل از ظهر  توسط محمد
|