تبليغاتX
Moon With All Of Means
فاطمه

هميشه دنبال آدم هايي بودم كه شكل من و روياهايم باشند

2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 8:46 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

ممنون ارمیا جانم
حلق آويز مي كنم
خودم را
با مژگانت
از طاق ابروهات
تشييع مي كنند
جنازه ام را
در شب چشمانت
و به خاك تنت مي سپارند
فردا
سپورها اعلاميه هايم را از ديوارها مي روبند
اما يادشان مي رود
شعرهايم از سينه ات پاك كنند
و پيامبري ديگر زاده مي شود
تا به كودكان شهر بياموزد
عشق تنها دروغ دوست داشتني دنياست
و عاشق تنها دروغگويي ست كه بهشت مي رود

ممنون ارمیا جانم
2 نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 3:39 قبل از ظهر  توسط محمد  | 

فاطمه
هی ببوسد هوای ِ چشمت را
باز آواز کن ، دوباره ، هنوز
رج به رج ، واژه واژه لُکنت را
لغو کن با حضور ِ چشمانت
فاصله های ِ سرد و مفرط را

2 نوشته شده در  شنبه چهارم مهر 1388ساعت 10:35 بعد از ظهر  توسط محمد  |