خیانت
از بابت رابطه ی پنهانی من و چشمات
- منو هم درک کن و هم ببخش
2
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 9:10 قبل از ظهر  توسط محمد
|
فاطمه
خوش به حال من ودریا و غروب و خورشید
و چه بی ذوق جهانی که مرا با تو ندید
رشته ای جنس همان رشته که بر گردن توست
چه سروقت مرا هم به سر وعده کشید
به کف و ماسه که نایابترین مرجان ها
تپش تبزده نبض مرا می فهمید
آسمان روشنی اش را همه بر چشم تو داد
مثل خورشید که خود را به دل من بخشید
ما به اندازه هم سهم ز دریا بردیم
هیچکس مثل تو ومن به تفاهم نرسید
خواستی شعر بخوانم دهنم شیرین شد
ماه طعم غزلم را ز نگاه تو چشید
منکه حتی پی پژواک خودم می گردم
آخرین زمزمه ام را همه شهر شنید
2
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 3:0 بعد از ظهر  توسط محمد
|
فاطمه
زین پس محمد ، دیگر فاطمه شد
2
نوشته شده در چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 9:6 قبل از ظهر  توسط محمد
|