الهم یسر
خدایا آسونش کن
دارم له می شم
2
نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 5:10 قبل از ظهر  توسط محمد
|
نام تو را به رمز
تو در نماز عشق چه خواندی ؟
که سالهاست بالای دار رفتی و این شحنه های پیر از مرد ات هنوز
پرهیز می کنند
2
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت 5:47 قبل از ظهر  توسط محمد
|
امیر عبدالله
من الان تو این عربستان پادشاهی
- احساس آزادی و در ایران دموکراتیک احساس خفگی دارم
در کشوری که مردمش نه انتخابات دارند نه دموکراسی
- نه سایت های اجتماعی
فیلتره نه روزنامه های تعطیل دارن
- حتی شرطه های جلوی بقیع به جای باتوم و گلوله در سر و گردن
برای منع خواندن زیارت ائمه بحث فلسفی کلامی می کردند که من حیرت کردم

عکس از خودم - در همین صحنه ای که شرح دادم
2
نوشته شده در جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت 2:52 بعد از ظهر  توسط محمد
|
الـــلــه اکبر
گفتی ساعتِ ده
برمیگردی که.
گفتی مانتو سیاهت را اتو کنم از فردا بپوشی که.
پوسید بسکه
این ده روز هی اتو کردم و صاف، پوشاندمش تنِ چوبرختی.
نکند ساعتِ دهِ یکی
از اینِ شبها آمدهای ، درزدنت گم شده میان اللهاکبرِ مردم
2
نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 3:57 قبل از ظهر  توسط محمد
|
خرداد پر حادثه
و الظلم یبقی مع الجهل…
ما به خرداد خونبار اصلا هم عادت نداشتیم
لایحب الله الجهر بالسوء من القول الا من ظلم و کان الله سمیعا علیما
2
نوشته شده در شنبه ششم تیر 1388ساعت 8:38 بعد از ظهر  توسط محمد
|
دیسایان
"دیگه دوستت ندارم " هاش
و خیلی دوست داشتم اصلا توش صداقت نبود
2
نوشته شده در پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 3:23 قبل از ظهر  توسط محمد
|
نماز وسطی
این روزها نماز وسطی ، ساعت ده بر روی بام است
هر روز به امید این بیدار می شوم
2
نوشته شده در سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 9:56 بعد از ظهر  توسط محمد
|