نشانی
مرا با شما کاری
نیست ای خاطرات
من شهید
سراب و فاصله ها هستم
اینجا به بهای طرد عشق اعتماد راگردن زده اند.
2
نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 9:57 بعد از ظهر  توسط محمد
|
بهجت
نیمه شب بود
صحن جمهوری مشهد
کنار کوچه خوابیده بودم در انتظار ، پیرمرد خادم گفت: از این در میاد
اویس صدا زد اومد
دیدمش و بهم گفت :
قومی به جد جهد گرفتند وصل دوست
قومی دگر حواله به تقدیر می کنند
با چشمانی که مهرویان زیادی دیده بود
2
نوشته شده در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 1:44 قبل از ظهر  توسط محمد
|
Connection Suggestions
Connection Suggestions یاهـــو میگه با هاش ارتباط برقرار کن
اما تکنولوژی چیزی از جدایی نمیدونه
2
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 6:27 بعد از ظهر  توسط محمد
|
خم کوچه
غرض من از صدا کردن کسی که در باران می رفت فقط
این بود که بگم ما خوشبخت هستیم
حتی نامش را نپرسیدم
نمی دانم چرا هر کسی را صدا می کنم
در خم کوچه گم می شود
2
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 5:48 بعد از ظهر  توسط محمد
|
چتر
چترم را بخشیدم
به خاطر اینکه مانع باران بود
و دیگر زیر باران با چتر نخواهم رفت
2
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 12:46 بعد از ظهر  توسط محمد
|
شاعر شنیدنیست
سالها همسایه سایه بودم
امروز یادم افتاد که هر روز از محل مرگ فروغ
عبور می کنم
2
نوشته شده در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 1:41 قبل از ظهر  توسط محمد
|
عشق به رسميت شناحته شد
عشق را در پستوي خانه نهان بايد كرد

2
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 3:17 بعد از ظهر  توسط محمد
|
دور یار
و من چه ساده بودم که فکر می کردم
به دورم می گردند ,آنها که مرا دور می زدند

2
نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 4:51 قبل از ظهر  توسط محمد
|
کردستان
آدم حتی اگه توی جنگل زندگی می کنه
خوبه سلطان جنگلش شیر باشه نه بوزینــــــــــــــــــه
2
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 4:17 قبل از ظهر  توسط محمد
|
جنگلهای کالیفرنیا
اون که تو خود خواهی هات ُمرد
تو ندیدی
ندیدی نشنیدی
حکم اعدام دل ها با غرور
آرزوی بر آبــــ
ترانه ها مون همه مردن
یک بازی بیخود
2
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 1:30 قبل از ظهر  توسط محمد
|
سرمای مدرسه
سرمای صبح های زود که
می خواستیم بریم مدرسه چقدر بد بود
2
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 10:34 قبل از ظهر  توسط محمد
|
قنوتـــ
تو سه جا نباید حرفارو باور کرد :
- حرفای پای منقل و
- حرفای پای منبر و
- حرفای توی بغل
و توی قنوتـــــــ
2
نوشته شده در یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 3:33 بعد از ظهر  توسط محمد
|
قبل از ازدواج
یک گلدان بخرید
توش یک گل بکارید و
خوب ازش مراقبت کنید
تمرین خوبیه
امـــــا . .
رسیدیم از قلبم پیاده شو
2
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 10:22 بعد از ظهر  توسط محمد
|
Josep Guardiola
2
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 1:18 قبل از ظهر  توسط محمد
|
دوست
دوس از دوست قشنگتره
توش نوعی بوس خوابیده

2
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 2:52 قبل از ظهر  توسط محمد
|
باز باران اما با ترانه
امشب باران به صورتم بارید
باران - رویای من متعلق به تو باشد و تو
خیالت را به من بسپار شاید
روز هایی که از توان من بیرون است
دوباره به سراغم آیند
آرزوها در آفتاب صبحگاه به دو نیم
نیمی برای من و نیمی برای تو
2
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 3:3 قبل از ظهر  توسط محمد
|
حرمان
حاصل عشق مترسک
مرگ رویا هایش دم .. .. . ...
نسخه اصلی ;
حاصل عشق مترسک به کلاغ
مرگ یک مزرعه بود
2
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 0:10 قبل از ظهر  توسط محمد
|
باز باران
نمی دانستم
که می توانم
باران را در غیبت تو
دوست بدارم
2
نوشته شده در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 4:52 بعد از ظهر  توسط محمد
|
رفیقی کن
من خویش ز بیگانه
2
نوشته شده در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 2:8 قبل از ظهر  توسط محمد
|
هرزه نويسي هاي پسرم
مرهم همه خستگی های ابدی من
پسرم . . . .
2
نوشته شده در چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 2:41 قبل از ظهر  توسط محمد
Falling
افتادن فینفسه دردناک است
به یادت افتادن، دردناکتر …
از یادت افتادن ،. .
2
نوشته شده در یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 3:48 قبل از ظهر  توسط محمد
|
چتر گمشده
من و تو
چتر را در یک روز
بارانی
در یک مغازه که به تماشای
گلهای مصنوعی
رفته بودیم
گم کردیم

2
نوشته شده در یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 3:19 قبل از ظهر  توسط محمد
|
كجاست ؟
آقا اجازه مبحث امروز ما خداست
توضيح ميدهيد كه جاي خدا كجاست ؟
قرآن نوشته او همه جا هست و مادرم
اصرار ميكند كه كمي قبله سمت راست
من جمعه ميروم لب دريا ، كنار آب
آنجا نماز جمعه ، زلال است ، بيرياست
كاج هميشه سبز ، كه بيرون مدرسه
استاد درس ديني و قرآن بچههاست
آقا شما حقيرتريد از سوال من
اين درس ، نان خشك سر سفره شماست
من ساكتم ، دبير به من صفر ميدهد
شاگرد تنبلي ، كه هواسش پي ِ خداست
2
نوشته شده در جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 4:5 قبل از ظهر  توسط محمد
|
تقدیم به فضا پیمای کپلر ( Kepler )
بیاعتنا
میروی
و من
ناگفتههای چشمانم را
به زمین میبخشم
2
نوشته شده در سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 5:13 بعد از ظهر  توسط محمد
|