تبليغاتX
Moon With All Of Means
نفرت سه

نه درسته من تو عشق شکست نخوردم
من تو نفرت باختم


2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 1:59 قبل از ظهر  توسط محمد  | 

ضایع شدم

از پله های ابر
پایین می آید
بی ذوقی نکن چتر سیاه . . .


باران گفت : نمی بوسمت
سرما میخوری

2 نوشته شده در  شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 1:48 قبل از ظهر  توسط محمد  | 

404

چرا ( وقتی ) می بوسم ، بجای احساس عاشق بودن
ازم تشکر میکنن ؟! 

                 شاید در بوسه های من هم
         خورشید از موضع مضایغه می تابد

2 نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 2:41 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

نفرت دو

به هنوز , و همیشه دیسایانم ;

افسوس  مرز  نفرت من آشکار نیست
من بارها
با تیرهای چوبی انصاف
و یاری  تو
مرز  کویر نفرت  را محدود کرده ام  اما همیشه دستی
چوب نشان و یاری تو را

             ربوده است .
شاید  اتاق یخ زده ی قلبی
در انتظار معجزه ی گرم چوبهاست .

2 نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 12:42 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

وقتی که می خندیدی

مستان به خواب ناز رفته اند و من
بیدارم از شراره ی مینای آرزو

...

هژده ستاره طالع
در برج جدی
پایان سیه فام شب انتظارهاست
وقتی که می خندیدی .

2 نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 3:29 قبل از ظهر  توسط محمد  | 

زندگی

به علیرضا صانعی و مهدی مینوچهر که از کنارمان رفتند

سلامم را به خاک برسان و
بگو توی چشمهایم بریزد
بگو وقتی بپوشانی ام
 می فهمی آنها را در یک هماغوشی بزرگ باخته ام
                          یا شاید خواهم باخت
من به خودم بدهکارم
به خاک بگو روی سرم بریزد .


2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 4:35 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

In the last moments of the dawn
In the last moments of the dawn,
Before the day begins, before we say goodnight,
Hold me now, kiss me now,
My hands are shaking, and my heart is aching,
At the thought of making love with you,
Tonight, I would never dream that I would fall in love,
And it would be with you,
We're out at sea, just you and me,
Now the wind is blowing, and my passion is growing,
And your eyes are glowing with the light of love;

There is no explanation why it should be this way,
For you and me, must be destiny,
And from a new horizon, you came right out of the blue;

With the last moments of the dawn,
Could be the first day of my life with you;

Hold me now, kiss me again, 'Cos my hands are shaking,
and my heart is aching,
As the dream of making love with you
Comes true

2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 3:25 قبل از ظهر  توسط محمد  | 

نفرت یک

در هیچ کجای دنیا
جایی برای دفن آن پیدا نخواهد شد
و درست مثل زباله های اتمی

  نفرت 
- جسد متلاشی ، متعفن "
در غیبت  عشق  ...

2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 2:51 قبل از ظهر  توسط محمد  | 

یاران فراموش کردند عشق

در این قحط سال دمشقی
 
 به آواز هر چنگ و عودی
 می توان از لب هر مخنث
    رهِ عاشقی را شنیدن سرودی


2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 10:13 قبل از ظهر  توسط محمد  | 

صدا

اين شبها كه مي گذرد هر شب
ميگم : خدايا صداي منو عوض كن
هر قدر كه با اين صدا گفتم دوستت دارم باور نكرد

شايد با صداي جديد
تو روز هاي جديد


2 نوشته شده در  یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 11:15 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

ماجرای پرواز اول

مکان : جاده - برفی
زمان : چهار صبح

- یعنی ما مُردیم ؟
- شاید !
- چرا این جاده تموم نمیشه !؟
ببین اگه یک تونل دیدی که انتهاش نور بود نری توش
- باشه هواسم هست .
- اِ چرا این دختره لباس تنش نیست !!
- ما مُردیم !



این روزها که می گذرد هر روز
احساس می کنم که کسی در باد
فریاد می زند
احساس می کنم که مرا
از عمق جاده های مه آلود
یک آشنای دور صدا می زند
آهنگ آشنای صدای او
مثل عبور نور
مثل صدای آمدن روز است

2 نوشته شده در  یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 1:50 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

شك ، يقين ، توحيد ، فنا ، اثبات ، ثبوت ، حقيقت ، مجاز

خدايا اگه وجود نداشته باشي
چه خاكي سرم كنم

2 نوشته شده در  جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 9:42 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

اليور رايت

با این رانندگی
همین روزا تو پیچ خم این کوهها

پرواز میکنم

2 نوشته شده در  جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 7:36 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

براندازی

چشم هایت مامورین براندازی نرم

2 نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 3:37 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

تجریش

وقتی برف میاد
یاد ماجرای دستهای تو و دستکش و دستهای نیاز من

و تو دستها تو برای دستکش ها پسندیدی




2 نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 10:3 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

سرنوشت یک

یواش بخندید
   غم تو اتاقهای بغلی خوابه ، بیدار میشه

و من این نکته رو رعایت   .  .  .

2 نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 3:17 قبل از ظهر  توسط محمد  | 

کامو

یك طرف زيبايي است و، طرف ديگر، درهم شكستگان و پايمال شدگان.
هرقدر هم اين كار دشوار باشد
من مي خواهم به هر دو طرف وفادار بمانم

2 نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 4:59 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

سالگرد پیروزی انقلاب
سالگرد پیروزی انقلاب بیسبشسبشسبردنیلکمگکبلگکل






2 نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 3:43 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

نت

دوران راهنمایی از یه آهنگ خیلی خوشم میومد

رو کاغذ نوشتم یادم نره :

دین دیدین دین دین دین دیدیدیدی دیید ید
یدیدیدیدین  دین دین دیدی دید

کار هاوارد شور بود
2 نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 3:30 قبل از ظهر  توسط محمد  | 

باغ پاییزی

و عشق‏هایی که کم‏رنگ می‏شوند امّا پاک نمی‏شوند،
عشق‏هایی که هرگز فراموش نمی‏شوند.
عشق‏هایی که در چرت‏های دوران پیری به  
                      یادت بیاید و شرم به صورت چروکیده‏ات بدواند.

2 نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 3:5 قبل از ظهر  توسط محمد  | 

HIDDEN DATA

خیلی پست ها هست که نمیبینید
مینیویسم  و زود پاکشون می کنم  و دائم به کامنت هایی که
ممکن بود باشه فکر مکنم

مثل ;
مجسمه ات را ساخته ام،
درست شبيه خودت شده است.
سنگ و سخت



2 نوشته شده در  سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 9:2 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

Expire

وقتی که دوام زندگی به خیانت باشه
وقتی دوام عشق به جدایی
وقتی دروغ فقط این باشه که بگی بابام خونه نیست



2 نوشته شده در  دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 11:33 قبل از ظهر  توسط محمد  | 

تو نیستی

از پنجره هواپیما بیرون را نگاه می کنم
تو نیستی

تصویری از یک گندم زار روی کاغذ مچاله
تو نیستی

از پنجره درخت پشت پنجره را
نه پرنده هست          تو هم نیستی

بشارتی است از این اندوه اشکی که از چشمان
من می گریزد         
تو نیستی
و من می خواهم این مانده عمرم را با        



2 نوشته شده در  شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 1:21 قبل از ظهر  توسط محمد  | 

با ابر گیسوانش در باد

درسته که تکراری هست اما
دیشب دوباره در آیینه دیدمش با ابر گیسوانش در باد
از این به بعد هم هر بار ببینمش دوباره ..

......

در آینه دوباره نمایان شد
با ابر گیسوانش در باد
باز آن سرود سرخ اناالحق
ورد زبان اوست
تو در نماز عشق چه خواندی ؟
که سالهاست
بالای دار رفتی و این شحنه های پیر
از مرده ات هنوز
پرهیز می کنند
نام تو را به رمز
رندان سینه چاک نشابور
در لحظه های مستی
مستی و راستی
آهسته زیر لب
تکرار می کنند
وقتی تو
روی چوبه ی دارت
خموش و مات
بودی
ما
انبوه کرکسان تماشا
با شحنه های مامور
مامورهای معذور
همسان و همسکوت ماندیم
خاکستر تو را
باد سحرگهان
هر جا که برد
مردی ز خاک رویید
در کوچه باغ های نشابور
مستان نیم شب به ترنم
آوازهای سرخ تو را باز
ترجیع وار زمزمه کردند
نامت هنوز ورد زبان هاست


2 نوشته شده در  پنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت 4:23 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

بار سنگین
وقتی یه چیز روی سیم موس هست
انگار تمام بار دنیا رو دوشمه

2 نوشته شده در  سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 5:56 بعد از ظهر  توسط محمد  |