2
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 1:21 قبل از ظهر  توسط محمد
|
امشب کنسرت شهرام ناظری کاخ نیاوران
در آینه دوباره نمایان شد با ابر گیسوانش در باد باز آن سرود سرخ اناالحق ورد زبان اوست تو در نماز عشق چه خواندی ؟ که سالهاست بالای دار رفتی و این شحنه های پیر از مرده ات هنوز پرهیز می کنند نام تو را به رمز رندان سینه چاک نشابور در لحظه های مستی مستی و راستی آهسته زیر لب تکرار می کنند وقتی تو روی چوبه ی دارت خموش و مات بودی ما انبوه کرکسان تماشا با شحنه های مامور مامورهای معذور همسان و همسکوت ماندیم خاکستر تو را باد سحرگهان هر جا که برد مردی ز خاک رویید در کوچه باغ های نشابور مستان نیم شب به ترنم آوازهای سرخ تو را باز ترجیع وار زمزمه کردند نامت هنوز ورد زبان هاست
2
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 1:48 بعد از ظهر  توسط محمد
|
زندگی نامه ی شقایق
زندگی نامه ی شقایق
چیست ؟
رایت خون به دوش وقت سحر
نغمه ای عاشقانه بر لب باد
زندگی را سپرده در ره عشق
به کف باد و هرچه باداباد
2
نوشته شده در یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 2:20 بعد از ظهر  توسط محمد
|
2
نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 4:59 بعد از ظهر  توسط محمد
|
Shape Of My Heart
He deals the cards as a meditation And those he plays never suspect He doesnt play for the money he wins He doesnt play for the respect He deals the cards to find the answer The sacred geometry of chance The hidden law of probable outcome The numbers lead a dance
2
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 4:35 بعد از ظهر  توسط محمد
|
Sting - Shape Of My Heart
2
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 4:33 بعد از ظهر  توسط محمد
|
رباط صليبي
ديروز پاي چپم رو براي حدود سه ماه از دست دادم با اين سن ميخواستم مثل 22 سالگيم بازي كنم كه رباط صليبيم پاره شد اما جالب اينجا بود كه با آهنگساز مورد عالاقم هم بازي بودم فردين خلعتبري شايد خوابي كه ديده بودم تعبيرش بود
2
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 11:4 قبل از ظهر  توسط محمد
|
بهترین لحظات زندگیام
در بهترین لحظات زندگیام خودم حضور نداشتهام. لحظاتی که میتوانست یکی از بهترین بخشِ خاطراتم را تشکیل دهد.
2
نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 2:26 بعد از ظهر  توسط محمد
|
که آدمی میمیرد
آدم ها میآیند
زندگی میکنند
میمیرند
و میروند
اما
فاجعه ی زندگی تو
آن هنگام آغاز میشود
که آدمی میمیرد
اما
نمی رود
میماند
و نبودنش در بودن تو
چنان تهنشین می شود
که تو میمیری در حالی که زنده ای
و او زنده میشود در حالی که مرده است
2
نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 2:6 بعد از ظهر  توسط محمد
|
گذشت زمان
گذشت زمان شاید همه چیز رو عادی بکنه ولی... درمان نمیکنه!
2
نوشته شده در پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 5:53 بعد از ظهر  توسط محمد
|
رازدارترین موجودات
دخترها رازدارترین موجوداتی هستند که خدا آفریده، اگر بخواهیم رازداری یک زن را تشبیه کنیم، آبکش اسرار کاملا مناسب است.
2
نوشته شده در پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 5:40 بعد از ظهر  توسط محمد
|
درب شامپو
تو را به خدا تو حمام که می روید درب شامپو ها رو ببندید چند وقت در باز شامپو رو اعصابم تردمیل میزنه ...
2
نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 12:57 بعد از ظهر  توسط محمد
|