تبليغاتX
Moon With All Of Means
الهی نامه

الهی؛
مرا توفیقِ آن ده که تمام عمرمْ در راه خدمت به بندگان تو تلف شود.


2 نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 3:43 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

نمازی در تنگنا

زان سوی بهار و زان سوی باران
 زان سوی درخت و زان سوی جوبار
در دورترین فواصل هستی
نزدیک ترین مخاطب من باش
نه بانگ خروس هست و نه مهتاب
 نه دمدمه ی سپیده دم اما
 تو اینه دار روشنای صبح
 در خلوت خالی شب من باش


2 نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 12:57 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

خراب

همه چیز را می‌توان با گفتن جمله‌ی احمقانه‌ای مثل دوستت دارم
خراب کرد و از بین برد.

2 نوشته شده در  جمعه دهم خرداد 1387ساعت 5:43 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

اصول تاکسی


شیشه رو که فهمیدی... اون آهنگی هم که راننده می‌ذاره، ناموس ماشینشه...
مبادا هدفون بذاری توی گوش‌هات... خیلی حواست رو جمع کن...

2 نوشته شده در  جمعه دهم خرداد 1387ساعت 5:34 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

divorce

Don’t want me to become a smoker
Don’t want to divorce either
I can choose to kill myself
Or not to divorce in the future


2 نوشته شده در  پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 5:1 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

IPhone

منم امروز آی فونی شدم ....


2 نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 7:40 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

نویسنده

آقای نویسنده در اولین صفحه از کتابش نوشت:

"تقدیم به تمام معشوقه‌هایم که در همان اولین دیدار‌ زیبایی لب‌هایم را
تحسین کردند اما تا آخرین همخوابگی نکوشیدند تا حتی ذره‌ای به درونم راه یابند.."


2 نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 4:50 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

کریس دی برگ و ....
به دیسایان   




2 نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 4:8 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

بهانه

لیز خوردن بهونس تا دستایی رو که دوست داری محکمتر فشار بدی



2 نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 1:36 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

ژانر

کسانی که معتقدن اسلام برای هزار و چهارصد سال پیشه؛
و بنابراین ما باید به زرتشتی رو بیاریم.


2 نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 1:34 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

روحانی


درباره‌ی روحانی متوفایی که در سالخوردگی درگذشته است، می‌نویسند
سراسر عمر را به زهد زیست، از طریق پارسایی ذره‌ای تخطی نکرد و لحظه‌ای
از یاد خدا غافل نشد. اما یک مرد روحانی، بنا به تعریف، لزوماً قرار است زاهد
و پارسا بماند و دائماً به یاد قادر متعال باشد؛ چون از نوجوانی برای این نوع زندگی
به عنوان شغل و حرفه تعلیم دیده و آن آداب و آیین را سال‌ها تمرین کرده است.
چنین توصیفی بیشتر به حشو قبیح و شبهه‌آفرینی، و بلکه به شوخی می‌ماند
تا به مدح. انگار درباره‌ی افسر درگذشته‌ی ارتش بنویسند متوفی نه تنها تیراندازی
با سلاح کمری، بلکه طرز کار با تیربار را هم بلد بود.



2 نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 10:43 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

رهبر

عاقل باشد.
بالغ باشد.
مرد باشد.
شیعه باشد.
زنده باشد.
جامع باشد.
مانع باشد.
...


2 نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 10:40 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

بی‌اعتنا

بی‌اعتنا
می‌روی
و من
ناگفته‌های چشمانم را
به زمین می‌بخشم



2 نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 3:49 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

بالا روم بالا روم

بالا روم بالا روم               بالا روم   بالا روم




2 نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 1:55 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

حافظ


دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود
تا دل شب سخن از سلسله موی تو بود

دل که از ناوک مژگان تو در خون می گشت
باز مشتاق کمان خانه ابروی تو بود

من سرگشته هم از اهل سلامت بودم
دام راهت شکر طره هندوی تو بود

عالم از شور و شر عشق خبر هیچ نداشت
فتنه انگیز جهان غمزه جادوی تو بود

به وفای تو که بر تربت حافظ بگذشت
کز جهان می شد و در آرزوی تو بود


2 نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 4:4 قبل از ظهر  توسط محمد  | 

مرگ من

می گفت اگر لازم شود برایم خواهد مرد.

به خدا قسم که راست می گفت.

حالا او برایم مرده است.

سنگ قبرش هم همین جاست،

درست وسط چشمانم.


2 نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 3:41 قبل از ظهر  توسط محمد  | 

عادت

محکومیم به حبس ابد

در زندان عادت،

ما

قاتلین آرزو.


2 نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 3:35 قبل از ظهر  توسط محمد  | 

یک چیز کوچک

یک چیز کوچک. چیزی که دلت را بلرزاند.
چیزی مثل انگشت سبابه نوزادی که سعی در زنده شدن دارد
و تو دوست داری فکر کنی می خواهد به تو اشاره کند.

یک چیز کوچک.. ساده.. خیلی ساده..


2 نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 3:31 قبل از ظهر  توسط محمد  | 

کلاغه

وقتی کلاغه رفت خونه بخت مطمئن شد
 که دیگه هیچ وقت به خونه اش نمیرسه..

2 نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 2:58 قبل از ظهر  توسط محمد  | 

گل

هیچکس یه گل رو باور نداره
همه میگن با یه گل بهار نمیشه . .

2 نوشته شده در  جمعه سوم خرداد 1387ساعت 10:1 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

پشت به زندگي

بيب।بيب। او پشت به زندگي خوابيده است।
دراين خيابان هاي خالي براي كدام رهگذر مست بوق مي زنم؟

2 نوشته شده در  جمعه سوم خرداد 1387ساعت 6:16 بعد از ظهر  توسط محمد  |