تبليغاتX
سنگ تا الماس
موبایل

مرض جدیدی گرفتم هنوز براش اسم نزاشتم همش نشستم فکر میکنم
 موبایلم زنگ میخوره بعد بر میدارمش با اطمینان میگم ” بله ”

دوباره میشینم سر جام دو دقیقه بعد باز این اتفاق میفته

من درد مشترکم      
                         مرا فریاد کن

2 نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 10:10 قبل از ظهر  توسط محمد  | 

الاغ


هم کشتی امنه هم نا خدا کارشو بلده این تو ی ..... که دریا زده شدی


2 نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 10:5 قبل از ظهر  توسط محمد  | 

سه نفر

ردیف آخر کلاس ، بله شما سه نفر جفتتون بفرمایید بیرون از کلاس

2 نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 9:59 قبل از ظهر  توسط محمد  | 

خر


میدونی مشکل چیه ؟ مشکل اینه که ،حتی خود خر هم از اینکه
 خر فرض بشه به صورت خرکی ناراحت میشه



2 نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 9:56 قبل از ظهر  توسط محمد  | 


تمام آی دی هام هک شد لطفا دیگه میل نزنید
همین


2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 8:17 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

فردین خلعتبری

دیشب خواب دیدم شبیه فردین خلعتبری شدم
تعبیرش چیه ؟؟



2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 10:57 قبل از ظهر  توسط محمد  | 

شیرین نشد

قندی را درچایی انداخت.قند ذره ذره آب شد اما چایی شیرین نشد.

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 10:54 قبل از ظهر  توسط محمد  | 

انتظار

همیشه نگاهی را باور کن
که اگر از تو دور شد
در انتظارت بماند

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 10:30 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

علیرضا دهقانیان

آقا اجازه مبحث امروز ما خداست
توضيح مي‌دهيد كه جاي خدا كجاست ؟

قرآن نوشته او همه جا هست و مادرم
اصرار مي‌كند كه كمي قبله سمت راست

من جمعه مي‌روم لب دريا ، كنار آب
آنجا نماز جمعه ، زلال است ، بي‌رياست

كاج هميشه سبز ، كه بيرون مدرسه
استاد درس ديني و قرآن بچه‌هاست

آقا شما حقيرتريد از سوال من
اين درس ، نان خشك سر سفره شماست

من ساكتم ، دبير به من صفر مي‌دهد
شاگرد تنبلي ، كه هواسش پي ِ خداست


2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 0:10 قبل از ظهر  توسط محمد  | 

Hamburger For me, Alzhimer For Her

A cruel memory, they've got.
People, on the other side of the equation.


2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 7:15 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

حلال

دویدن دنبال یک لقمه نان خوب است

به شرط آنکه لقمه مذکور در دست دیگری نباشد.


2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 7:8 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

سیگار


امروز کشف کردم از اینکه جلوی بزرگترا سیگار نمی کشم
لذت میبرم و سیگار کشیدن لذتی نداره


2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 8:3 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

پاسخ

هیچ می دانی چرا چون موج
در گریز از خویشتن ، پیوسته می کاهم ؟
- زان که بر این پرده تاریک
                                    این خاموشی نزدیک
آنچه می خواهم نمی بینم
و آنچه می بینم نمی خواهم



2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 6:43 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

سالک

غزلی بی نظیر از شهریار با صدای خودش




2 نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 10:2 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

مستند

مستندترین مستند را هر روز از درون قاب پنجره اتومبیل ها می بینم. قشنگی اش
 اینجاست که کارگردانی ندارد و با هر جور آهنگی هم مطابقت می کند.
تکرار می شود و هر بار متفاوت است.


2 نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 7:35 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

نیاز زندگی

آن‌چه زندگی‌ها نیاز دارد، ضربه‌های مداومی است که هول بدهد و جلو بیاندازد
 آدم‌هایی را که در پیچ و ناپیچ زندگی گیر کرده‌اند و نمی‌دانند اگر بیاستند
و دست‌ها به تسلیم بالا آورند تا ابد متوقف خواهند ماند.


2 نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 7:33 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

از اول

 نقطه میگذارم جلوی گذشته ام و...
 میروم سر خط...


2 نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 4:53 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

باز هم تو


مرد در ذهنش هزار بار صحنه ديدار را مجسم كرده بود … فرياد شوق!

…. بوسه گرم ! … آغوش باز ! … از حال رفتن! ….

و هر بار از فكر كردن به هر كدام انگار كه قلبش از جا كنده مي شد …

سه ماه تمام دنبال ادرس دويد ….

 

در كه باز شد زن در آستانه در شانه هايش را بالا انداخت و گفت :

باز هم تو ؟!!



2 نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 4:50 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

تقوی

زمان خوشدلی تنگ است دریاب
        شتاب عمر بین در عیش بشتاب       



2 نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 2:51 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

miracle to come

Let’s do something crazy,
something absolutely wrong .
while we’re waiting
for the miracle to come


2 نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 1:59 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

آرامش گمشده

دخترک را در آغوش می‏گیرم، سرش را می‏برد میان موهایم
 و با صدایی بریده بریده می‏گوید که آغوشم برایش پر از آرامش و امنیت است.
دخترک را بیشتر در آغوش می‏فشارم، نمی‏گذارم که بفهمد،
من خودم به دنبال آرامش گم شده‏ هستم.


2 نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 1:55 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

حلاج

اینو از رو عصبانیت می نیویسم

حلاج بر سر دار این نکته خوش سراید
              با شافعی مگویید امثال این مسائل


2 نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 1:38 قبل از ظهر  توسط محمد  | 

ای رستخیز ناگهان
دیشب با اینکه از عزیزی کلی فحش خوردم اما حال شمس بهم دست داد
زان خشم دروغینش وان شیوه شیرینش
عالم شکرستان شد تا باد چنین بادا

....

ای رستخیز ناگهان
ای رحمت بی منتها ای آتشی افروخته
در بیشه اندیشه ها امروز خندان آمدی مفتاح زندان آمدی
بر مستمندان آمدی چون رحمت فضل خدا

2 نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 2:29 قبل از ظهر  توسط محمد  | 

باور

تو سه جا نباید حرفارو باور کرد :

- حرفای پای منقل و
- حرفای پای منبر و
- حرفای توی بغل


2 نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 8:19 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

You'll see


اینو دانلود کنید از Madonna
کوچیکتر که بودم خیلی قشنگ  بود  ....



2 نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 1:19 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

تصمیمات عاقلانه

بهترین تصمیمات زندگی هر زوج موفقی در مهّم‏ترین و آرام‏ترین زمان با
 هم بودنشان گرفته می‏شود.
شاید نیمه‏شب‏ها بعد از یک هم‏آغوشی عاشقانه.
همین است که وقتی پیر می‏شویم دیگر تصمیم درست
 و عاقلانه گرفتن سخت می‏شود.


2 نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:21 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

بازم قورباغه

به من میگن که برای حوض خونتون ماهی بیاریم یا قورباغه
منم هی میگم اصلا حوض نداریممممممممم

2 نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 3:10 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

قورباغه‌ها

دریا برای این‌که قورباغه‌ها بفهمنش شده بود تالاب ...
خاک بر دریا [ البته تاثیر نداره ]


2 نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:50 قبل از ظهر  توسط محمد  | 

تاوان

شاید فکر کنی که تاوان اشتباهم رو ازم می گیری
             اما من فکر خواهم کرد که تاوان عشقم و می دم


2 نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 3:40 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

مرد

هیچ وقت اون قدر "مرد" نباش که نتونی کینه هاتو زیر پا له کنی.
آره   راست میگن ؟؟؟ [ لحن سوالی ]

2 نوشته شده در  جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 8:58 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

زن لوط

... لوط به زنش گفته بود پشت سر خود را نگاه نکند تا چشمش به جایی
که زمانی خانه و کاشانه آن همه مردم بود نیفتد.اما زن لوط برعکس،
 پشت سر خود را نگاه کرد و من به خاطر همین کار، دوستش دارم. زیرا عمل او کاری انسانی بود.

                                            و به ستونی از نمک تبدیل شد ...


2 نوشته شده در  جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 5:34 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

باد

باد با سماجت از لای شیشه ماشین خودش را داد تو…آینه را میزان کردم
 روی صورتم… دست بردم بین موهایم … فکرهایم از بین انگشتانم سُر خورد ,
روی موهایم لغزید و در باد گم شد…


2 نوشته شده در  جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 5:32 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

ابن سینا

سخنران اول گفت که این دوصفت زنبارگی و شرابخواره گی که به ابن سینا
نسبت می دهند کذب محض است واو مسلمان بسیار معتقدی بوده است


سخنران دوم اومد وگفت: ابن سینا همه اش دو تا صفت خوب داشت
که شما اونم ازش گرفتید؟!!!




2 نوشته شده در  جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 5:31 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

شد شهادت سرآغاز زندگی




خود نمیری که مردن تو را نیست
..
نقش هر دفترت زندگی زاد
زندگی از تو زاید مکرر
ای دریغا نشنود دل جانفزا نکته هایت ..


2 نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:6 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

هر کی بگه این کیه به خدا جایزه داره





2 نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 7:23 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

شعار هفته

شعار هفته:
اِجمعوا انفسکم قبل أن یجمَعوکم
خود را جمع کنید قبل از اینکه جمع‌تان کنند.


2 نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 0:9 قبل از ظهر  توسط محمد  | 

ژانر داستانی

وقتی یک قدم جلوتر از من راه می‌رفتی، تازه سایه‌هایمان می‌شد هم‌قدِ هم.

یه ژانر داستان هست که جمله‌ی بالا یا مشتقاتش توی اون به کار می‌ره.
موضوعش هم یه دختر و پسر دانشجوان که چه می‌دونم... عاشق هم می‌شن
و با هم اطراف دانشگاه [معمولاً دانشگاه تهران] می‌گردن. به این وسیله
خواستم نفرت خودم رو از این‌جور داستان‌ها اعلام کنم.


2 نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 0:2 قبل از ظهر  توسط محمد  | 

چسب

در کندن چسب مایع خشک‌شده از روی پوست دست،
 لذتی است که در انتقام نیست.

2 نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 2:1 قبل از ظهر  توسط محمد  | 

فرق ما با موسی

اِنّی اَنَا رَبُکَ فَاخلَع اِنّکَ بِالوادِ المُقَدّس ِ طُوی.
همانا من پروردگار تو هستم. کفش هایت را از پا بیرون آر که تو در وادی ِ مقدس ِ طوی هستی.

فقط موسی نبود ... همه ی ما اونجا بودیم.
ما گفتیم : " گیر نده ، پوشیدنشون دردسر داره . "
فرق ِ ما با موسی همین بود.


2 نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 1:39 قبل از ظهر  توسط محمد  | 

آنچه می پسندم

یکی از بزرگترین مشکلات من اینه که چیزایی رو که برای خودم میپسندم،
برای بقیه هم می‌پسندم؛ در حالی که اونا اون رو نمی‌پسندن و از دستم شاکی می‌شن.

2 نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 1:31 قبل از ظهر  توسط محمد  | 

معنای عرفانی

ما رفته بودیم خدمت حضرت امام. اون موقع یه زوج هم اومده بودن
که امام خطبه‌شون رو بخونن. امام به این دو نفر فرمودن که با هم سازش داشته باشید.
من اون موقع با خودم گفتم خدایا یعنی چی با هم سازش داشته باشید؟
امروز که ۲۴ سال از اون تاریخ می‌گذره، تازه به عمق
معنای عرفانی حرف حضرت امام پی بردم...

2 نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 1:21 قبل از ظهر  توسط محمد  | 

شکر

من به لطف خدا توی زندگیم به همه‌چیز رسیدم
که جا داره از طریق همین برنامه از خدا تشکر کنم.

2 نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 1:19 قبل از ظهر  توسط محمد  | 

عدم شناخت

به دیسایانم

خوشبختانه بعد از دو سال به یه‌جور
عدم شناخت خیلی خوب از همدیگه دست پیدا کردیم.

2 نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 1:18 قبل از ظهر  توسط محمد  | 

سر کلاس

- پاک‌کن داری؟
- نه؛ تراش می‌خوای؟

2 نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 1:15 قبل از ظهر  توسط محمد  | 

دل باخت

دخترک از خدا خواست وقتی با پسر تنهاست مراقبش باشد
خطایی نکند، خدا قبول کرد و فرشته‏ای برای مواظبت از دختر فرستاد.
پسرک به فرشته دل باخت و دختر را تنها گذاشت.

2 نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 10:30 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

كرم ابريشم

چه سرنوشت غم‌انگیزی که کرم کوچک ابریشم
تمام عمر قفس می‌ساخت ولی به فکر پریدن بود

2 نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 1:21 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

خاطره ها

بعضی از خاطره ها در زندگی آدم آنقدر برایش عزیز است
که حتی از فکر کردن به آنهاهم میترسد
مبادا از تقدسشان کم شود
خاطره هایی که حتی به یاد آوردنشان هم آرامت نمیکند
و فقط دوست داری زمان به عقب برگردد و
همه چیز یکبار دیگر تکرار شود...



2 نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 10:41 قبل از ظهر  توسط محمد  | 

خدا شکوفه داد
به دیسایان

همه چیز از اینجا شروع شد که آدم و حوا عاشق هم شدند،
خدا که کسی را نداشت تا عاشقش شود، دق کرد و مرد.
حوا بر مزارش گریه کرد، روح یک زن در خدا دمیده شد، خدا شکوفه داد و مهربان شد.

2 نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 8:50 بعد از ظهر  توسط محمد  | 



2 نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 0:35 قبل از ظهر  توسط محمد  | 

گرافیست

یه روزی که گرافیست بزرگی شدی و منم یه شرکت بزرگ زدم
دوست دارم که لوگوی شرکت و طراحی کنی
و من با دیدنش بگم بیا این آشغالا رو از اینجا جمع کن.

2 نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 0:29 قبل از ظهر  توسط محمد  | 

بوسه

او در گذشته زندگی می‏کند و من در آینده، تنها بوسه‏‏های گاه و بی‏گاهمان است
 که ما را در لحظه‏‏ها به هم می‏رساند.

2 نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 9:53 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

بهانه

اعتراف می‏کنم بعضی وبلاگ‏ها را که می‏خوانم از نوشته‏های خودم خجالت می‏کشم.
برای من همین که بتوانم به بهانه‏ای باشم و وبلاگشان را بخوانم کافیست.
تعدادشان زیاد نیست امّا اعتراف می‏کنم که نوشته‏هایشان حس حسادت
 و تحسینم را شدیدا تحریک می‏کند.


2 نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 9:50 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

رفتن برق

باحال‌ترین نکته‌ی رفتن برق، اینه که آدم با خودش می‌گه خب
حالا که نمی‌شه رفت اینترنت، بریم یه‌کم تلویزیون ببینیم.


2 نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 0:24 قبل از ظهر  توسط محمد  | 

احساس ترحم

احساس ترحم من نسبت به خواننده‌های رپ فارسی، وقتی به اوج خودش رسید
 که دیدم یکی‌شون روی پیرهنش به انگلیسی نوشته «من در ایران مشهورم».


2 نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 0:8 قبل از ظهر  توسط محمد  | 

آنکس که دوستش داریم

آنکس که دوستش داریم هرگونه حقی بر ما داردحتی
اینکه دیگر دوستمان نداشته باشد.


2 نوشته شده در  جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 10:1 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

دیگه نتونستم جلوی خودمو بگیرم

دیشب با یه بازی  دیگه دیونم کرد


2 نوشته شده در  جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 0:52 قبل از ظهر  توسط محمد  | 

تعزیر می کنند

پنهان خورید باده که تعزیر می کنند
                   ناموس عشق رونق عشاق می برند
                               عیب جوان سرزنش پیر میکنند
            گویند رمز عشق مگویید و نشنوید
                     مشکل ، حکایتیست که تقریر می کنند

2 نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 10:1 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

لشكر گوسفندان



لشكر گوسفندانی كه توسط یك شیر اداره میشود، میتواند
لشكر شیرانی را كه توسط یك گوسفند اداره میشود، شكست دهد

2 نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 7:55 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

معیار موفقیت


"معیار موفقیت این نیست که مشکل بزرگ را حل کنید,
بلکه این است که آیا این
هنوزهمان مساله پارسال شماست
یا نه."

2 نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 2:43 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

می تونی بعضی از مردم رو احمق فرض کنی

می تونی بعضی از مردم رو احمق فرض کنی یا همه ی مردم رو برای مدتی
احمق فرض کنی، اما نمی تونی همه ی مردم رو برای همیشه احمق فرض کنی.


2 نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 9:58 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

کدام دسته ؟

شما جزء کدام دسته هستید، عشقی که در سینه دارید رو اظهار می‏کنید،
 پنهان می‏کنید یا اصلا نمی‏فهمید که عاشقید؟


2 نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 9:52 بعد از ظهر  توسط محمد  | 


عجب کشوری شده، پنج درصد مردم دربه‏در دنبال تغییر جمهوری اسلامی
به حکومت اسلامی هستند و نود و پنج درصد باقیمانده دنبال پیدا کردن
یه راهی هستند که تاسوعا عاشورا رو چه‏جوری خوش بگذرونند.

2 نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 9:35 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

زندگی

دنيا را كه بغل گرفتيم
گفت هيچ كارمان ندارد
گفت امن است
خوابمان كه برد...
بيدار كه شديم
ديديم آبستن تمام دردهايش شديم...


2 نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 11:55 قبل از ظهر  توسط محمد  | 

عشق

ميتوان به سادگي عاشق شد،اما عشق

ساده نيست...


2 نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 11:55 قبل از ظهر  توسط محمد  | 

اعتقاد به روح

آیا آنهایی که نظر نمیدن به روح اعتقاد دارن ؟؟؟


2 نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 11:49 قبل از ظهر  توسط محمد  | 

اوضاع بهم می ریزد

وقتی اوضاع بهم می ریزد حاضر است هر کاری بکند تا شرایط بهتر شود
 اما وقتی اوضاع خوب است هیچ کاری نمیکند که وضع همیشه اینطور بماند . بیشتر آدمها اینطوریند .


2 نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 7:14 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

گل یا پوچ؟

گل یا پوچ؟
دستت را باز نکن، حسم را تباه مکن.
بگذار فقط تصور کنم که در دستانت برایم کمی عشق پنهان است.


2 نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 6:47 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

تا برگردم

تا  برگردم .....



2 نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 4:3 قبل از ظهر  توسط محمد  | 

دیر شد

اینقدر وبگردی (کم و بیش معادل ولگردی) کردم که دیر شد برای اون چیزی که امشب
می خواستم بنویسم. فقط می خواستم بگم این شاهد آوردن حسین آقای درخشان از مقاله اشپیگل
در مورد آقای احمدی نژاد من را یاد بچه مسلمون هایی میندازه که از جلال آل احمد
 فقط غرب زدگی شو قبول دارن



2 نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 0:49 قبل از ظهر  توسط محمد  | 

دست دادم

تمام مدت تو ذهنم مرور میکردم که وقتی میبینمش  بغلش میکنم و تو بازوام فشارش میدم!
وقتی دیدمش دستاشو به سمتم باز کرد 
و من باهاش دست دادم!


2 نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 0:37 قبل از ظهر  توسط محمد  | 

جبر جسمانیانی

گاه چاره ای جز بوسیدن نداریم؛ چاره ای جز نوازش کردن؛
 چاره ای جز بغل کردن؛ چاره ای جز مهربان بودن. گاه همه اینها اجبار زندگی است...


2 نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 0:32 قبل از ظهر  توسط محمد  |